آسايشگاه |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بازگشت به بلاگ!!!
![]()
حالا که بعد مدتها برگشتم به آسایشگاه میخوام برم به اتاق نیچه(زادهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ میلادی - درگذشتهٔ ۲۵ اوت ۱۹۰۰ میلادی)
آره همون مرد سیبیلو که سر میز صبحانه دیدمش؛
یه بار شنیدم که می گفت:اگه از پوچ آمدیم و به پوچ می رویم اکنون را از میان این دو پوچ دزدیدیم!!!
همین جمله پر معناش بود که من شیفته خودش کرد؛
می خوام موقع صبحانه سر صحبت باهاش باز کنم و قبل ار این که پرستارا ببرنش اتاقش بفهمم چرا اوردنش اینجا!!!
| لینک | شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦ - سينا اسونسکا |
سایت http://www.digitonline.ir راه اندازی شده و بخش های مختلف آن بخصوص انجمن ذهن دیجیتال http://www.digitonline.ir/forums بسیار کامل است کما اینکه پیشرفتی در سایت های ما حاصل شده البته شاید همه اینا رو گفتم چون خودمم در راه اندازیش نقشی کوچک داشتم اگه اهل کامیوتر هستید یه سری بزنید بد نیست
پیروز باشید
دوست شما Svenska
| لینک | چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - سينا اسونسکا |
پرواز
دیروز سالگرد فوت نيما بود. پدر شعر نو مردي كه توانست قالب هزار ساله شعر كهن ايران را بر هم بزند و بي هراس فرياد كند :
به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را
این تصاویر خانه نيما در يوش است كه سال 75 جنازهاش از ابن بابويه به آن جا تشييع شد،در حياط مركزي اين بنا، مقبره نيما قرار گرفته است

| لینک | چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
خدا و انسان در فلسفه ياسپرس
خدا و انسان در فلسفه یاسپرس نوشته دکترعبدالله انصاری
ولی ارزشی بیش از اینها
این هم تصویرکارل یاسپرس در حال تدریس در دانشگاه هایلدربرگ
| |
| لینک | شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
الف مثل اگزيستانسياليسم ۲
آن زماني كه ياسپرس چنين كتابي را نوشت، هنوز آرا و آثار فرويد جدي و همهگير نشده بود.
وي در اين كتاب دو پرسش را مطرح كرد:
آيا ناخوشي رواني معلول عدم تعادل مغز است يا نه؟ و آيا ناخوشي رواني نتيجهي گرفتاري باطني شخصيت ما است؟
يعني آيا بيماري رواني و مشكلات رواني ريشهي ارگانيك دارد يا نه؟ و آيا ريشه آن به عدم چيده شدن صحيح و عدم استقرار درست شخصيت انسان برميگردد؟
وي جواب ميدهد ناخوشي رواني نتيجه گرفتاري باطني شخصيت است و نه نتيجه عدم تعادل مغز و به اين دليل كه براي اولين بار مفهوم تحت عنوان شخصيت را مطرح مينمايد، به نوعي پايهگذار رواندرماني است. ياسپرس به دليل دوستي با ماكس وبر، جامعهشناس آلماني و اينكه از طرف او حمايت ميشد، به دانشگاه هايدلبرگ كه يكي از دانشگاههاي معتبر آلمان بود، معرفي شد.
در آنجا توسط پروفسور ريكله به دستياري پذيرفته شد و وقتي ماكس وبر درگذشت، گويا دنيا براي ياسپرس به پايان آمد. از آنجا كه پروفسور تنها به احترام ماكس وبر، او را پذيرفته بود و معتقد بود ياسپرس مطالعات فلسفي دانشگاهي ندارد، نبايستي به كرسي استادي در دانشگاه برسد.
اما ياسپرس همچنان فعال بود و قصد داشت كه همچنان تواناييهاي خود را نشان دهد. نهايتاً كتاب درخشاني درباره نيچه به رشته تحرير درآورد.
ياسپرس از مورخان جدي فلسفه به شمار ميرود. درباره اكثر فيلسوفان معتبر دنيا كتابي توسط ياسپرس نگاشته شده است، افلاطون، بودا، سقراط و ارسطو.
با آن كتاب درخشاني كه ياسپرس درباره نيچه نوشت، پروفسور ريكله او را به عنوان صاحب متد فلسفه و علمي شناسايي كرد و پذيرفت.
به همين دليل ياسپرس در ميان فيلسوفان اگزيستانيساليست و مفسران آن به پزشك عالم وجود شهرت يافته است.
همان طوري كه ميدانيد كارل بارس، الهيدان سوئيسي نيز معروف به كشيش عالم وجود است. به اين دليل كه او نيز كشيشي بود و يكي از فيلسوفان اگزيستانيساليست به شمار ميرفت.
بعد از كتاب روانشناسي عمومي كه رويكردي پديدارشناسانه داشت و قدري نيز از هوسرل وام گرفته بود، او به تأليف كتاب ديگري با نام «روانشناسي شهود جهاني» پرداخت.
در اين كتاب نيز وي تلاش ميكند از مجراي روانشناسي وارد فلسفه شود و روانشناسي را به فلسفه پيوند بزند. وي در اينباره معتقد است كه «نگرش ما به عالم از طريق زندگي ما در اين دنيا شكل ميگيرد.»
كانت چنين عنوان كرد:
شما به هر ميزان كه افسرده، شاد يا خندان باشيد و مصيبتهاي رواني بسياري بر شما وارد شود، در هر حال نگرش شما به عالم بايستي استعلايي باشد. به اين مفهوم كه، نحوه انديشيدن در مورد چيزهاي مختلف نحوه رويكرد عقلاني به اين عالم، ربطي به روان ما نخواهد داشت. كانت يك ذهن فارغ از من و شما ميساخت و چنين ميگفت:
هر كس كه ميخواهد انديشه كند بايد به سراغ ذهن استعلال پيدا كردن از روان بشر برود.
اين ذهن استعلايي همانند يك ماكت نمونه است. به اين مفهوم كه داراي پيشفرضهايي مشخص است و اين پيشفرضها هيچ ارتباطي به من و شما ندارد.
اين مفهوم براي كانت دقيقاً همان «من استعلايي» است. در صورتي كه ياسپرس چنين مطرح ميكند كه، نحوه نگرش ما به عالم برخاسته از نحوهي زندگي ما در اين عالم و همه تعاملات ما با مسائل ديگر است.
نكتهي قابلتوجه اين است كه از مسائلي كه فيلسوفان و مخصوصاً فلاسفه تحليلي بر آن تأكيد دارند، پرهيز از تقليل مباحث فلسفي به روانشناسي است.
ادامه دارد
سینا اسونسکا
| لینک | شنبه ٩ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
الف مثل اگزيستانسياليسم ۱
كارل ياسپرس
فيلسوف نامدار آلماني در سال 1883 متولد شد. در طفوليت از ناتواني جسمي رنج ميبرد، هر كدام از اين فيلسوفان اگزيستانسياليست كه شرح داديم، در طفوليت از ناتواني جسمي رنج ميبردند همانند كيركگور كه جثهي نحيفي داشت و مريض احوال بود.
كارل پدر ومادر فرهيختهاي داشت و از شمار افرادي بودند كه به صرافت طبع عمل ميكردند و از محدودهي عقل بيشتر لذت مي بردند تا وارد شدن در حيطهي تعبد و اين تأثيرات بسيار جدي بر زندگي ياسپرس گذاشت.
گفتهاند كه در مدرسه مقتدرانه در برابر معلماني كه ميخواستند به او سخني القا نمايند، به سبب تربيت خانوادگياش جبهه ميگرفت و چنين حرفهايي را مورد پذيرش تام و تمام خود قرار نميداد. ياسپرس در هفده سالگي با اسپينوزا آشنا شد.
اسپينوزا فيلسوف مطرحي است كه براي اولين بار تئوري «همه خداانگاري» را در غرب مطرح كرد. همه خداانگاري، تقريباً معادل وحدت وجود ما است كه اجمالاً به آن ميپردازم.
مفهوم همه خداانگاري اسپينوزا، به اين معني بوده كه خداوند يكي از موجودات اين عالم نيست بلكه عين عالم است و شما به هر جزئي كه بنگريد، خداوند را ميبينيد. تفاوتي كه «همه خداانگاري» اسپينوزا با «وحدت وجود» ما كه همين سخن را به نوعي ديگر بيان ميكند در اين است كه، در همه خداانگاري اسپينوزا، برخلاف ما تجلي وجود ندارد. ما ميگوييم كه اين تجلي خداوند است. همه عالم تجلي خداوند هستند و به اين دليل خداوند چيزي خارج از اين عالم نيست، در صورتي كه اسپينوزا، خود اين عالم را خداوند ميديد البته بدون طرح مسأله تجلي.
«همه خداانگاري»، مسألهاي بود كه ياسپرس در دوران نوجواني و ابتداي جواني با آن آشنا گشت.
در ادامه خواهيد ديد كه آثار و رگههايي از اين عقايد در آراء ياسپرس وجود دارد. ياسپرس در سال 1902 وارد دانشگاه شد. در ابتداي ورود به دانشگاه، شروع به خواندن حقوق كرد. قدري نيز به الهيات روي آورد و به هنر، نقاشي، موسيقي و مسائلي از اين دست، تمايلاتي پيدا كرد.
در ادامه رشته تحصيلي خود را تغيير داد و وارد رشته پزشكي شد و به مدت هفت سال در اين رشته تحصيل كرد و توانست در اين رشته فارغالتحصيل شود.
گرايشهاي ادبي و فلسفي در دوراني كه او به تحصيل در رشته طب و پزشكي مشغول بود، در وجود او ايجاد شده بود و رغبت فراوان نيز به رشته روانشناسي داشت.
يكي از موضوعاتي كه در دوران تحصيلات پزشكي و براي دانشجويان اين رشته مطرح ميگردد مسأله روانشناسي و روانپزشكي است. يعني در كنار اينكه شما بيماريهاي قلب و داخلي و اعصاب و زنان را مطالعه ميكنيد، مدتي معادل همان دوران را هم به مطالعه روانپزشكي مشغول ميشويد.
گرايش به روانشناسي و روانپزشكي در ياسپرس بسيار جدي بود.
او كتابي را تحت عنوان «روانشناسي عمومي» به رشته تحرير درآورد. شايد بتوان گفت كه اين كتاب جزو اولين كتابهاي تاريخ فلسفه و تاريخ روانشناسي غرب باشد كه پايهگذار روانكاوي شد.
ادامه دارد فعلا
سينا اسونسكا
| لینک | یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
کارل ياسپرس در آسايشگاه
دیروز داشتم تو آسایشگاه قدم می زدم که چشمم به کارل خورد،
آره کارل یاسپرس همون فیلسوف معروف(February 23, 1883 – February 26, 1969)،نشسته بود کنار کتابخونش و مشغول مطالعه بود.با همون نگاه متفكرانش،همون كلاس خاص خودش مثله هميشه!
آدم جالبیه قسد کردم چند تا یادداشت رو به او اختصاص بدم کما اینکه پیشتر از او نقل اندیشهایی کرده ام،
![]()
پیروز باشید
سینا اسونسکا
| لینک | یکشنبه ۳ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
تعالي و مرگ
با این یادداشتم در حوزه مرگ ، این موضوع را فعلا پایان می بخشم!
ياسپرس اعتقاد داشت كه بعضي وضعيتها كه آزادي ما را محدود ميكند، ذاتي انسان است، اعم از اينكه انسان تاريخي يا غيرتاريخي باشد.
يكي از آن ويژگيها ، مرگ است. مشخص است كه همهي آدمها خواهند مرد و در طي اين چندين هزار سال، انسانهاي بسياري مردهاند.
ياسپرس ميگويد انسان همواره در تصور، خود را باقي ميپندارد و جاودانه فرض ميكند.
با اينكه مشاهده ميكند تمامي انسانها رفتني هستند و باقي نميمانند ولي با اين حال، معرفت وجودي او به او ميفهماند كه بقا دارد و باقي خواهد ماند. وقتي كه مرگ ديگري را مشاهده ميكند، اندكي متزلزل ميشود. ياسپرس در ادامه ميگويد:
مرگ دانستني نيست و تجربه كردني است و به اين علت، تا تجربهاي نداشته باشيم به درك صحيح آن دسترسي نخواهيم داشت.
تنها در يك مورد، به دانستن نزديك ميشويم و آن زماني است كه در مواجهه با اعدام قرار ميگيريم.
آن زمان كه كسي اعدام ميشود، ضربهاي به شما وارد ميشود و زلزلهاي وجود شما را تكان ميدهد.
كل فلسفهي ياسپرس به يك نكته اشاره ميكند:
مرگ يكي از مسائلي است كه باعث تعالي انسانها ميشود.
سینا اسونسکا
| لینک | شنبه ٢ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
مرگ و زندگی
انسان گمان می کند خواهد مرد اما مرگ یک سفسطه است.هیچ کس تا کنون نمرده و هیچ کس تا کنون متولد نشده است.تولد و مرگ فقط دو قسمت ماجرای زندگی جاودان هستند.نه تولد آغاز این ماجراست و نه مرگ پایان آن.تو پیش از تولد وجود داشتی وپس از مرگ وجود خواهی داشت.
به یاد داشتن این موضوع و آگاه بودن از آن هدف اصلی دین است.تجربه ی فناپذیری یگانه راه رهایی از ترس ها و نگرانی هاست زیرا تمام ترس ها ریشه در ترس از مرگ دارندو هر گاه بدانی هیچ مرگ و تولدی نیست از ترس رها می شوی.از جهنم رها می شوی.از تمام کابوس های شبانه رها می شوی.آرامشی بیکران در درونت جاری می شود.آرامشی که گورستانی نیست.آرامشی است که در رقص و آواز و پایکوبی است.آرامشی که سرشار از زندگی است.
نوشته دوست عزیزم علی نجفی-۲۷ آذر
به نقل از اوشو ،که بی ارتباط با آخرین نوشته ام نیست این هم نظر ارزشمندی است.
بلاگ مربوطه http://morideeshgh110.persianblog.ir با علی نجفی
| لینک | جمعه ۱ دی ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |
مرگ را ديده ام
امروز،روز خوبی نبود!
با خبر شدم که یکی از دوستان همکلاسیم پر پر شده،
آه که براستی چه تلخست لحظه رویارویی با حقیقت،آری مرگ دروغ نمی گوید!!!!!
فاصله ی کم بین دم تا بازدم را بس است برای مرگ تا کتاب زندگی را ببندد،افسوس که از کتاب او چند صفحه ای بیشتر ورق نخورده بود.اما همین چند برگ برایم درسی شد به پهنای تاریخ!!!
قطرات اشک دیگر هم کلاسی ام که از بدو با خبر شدنش جاری شده بود ،به یادم آورد که نمی توان معصومیت را جایی جستوجو کرد جز بر گونه های وی،
ای کاش آن گونه زندگی کنیم که هیچ گاه آرزوی دوباره متولد شدن نکنیم،به خدا قسم همین قدر زجر و حسرت کافیست،بدانید قدر لحظه ها را تا از کفتان نرفته!!!!!!!!!!!!
احساسات مشترک خود را (در نظرات) با من در میان بگذارید،سینا.
| لینک | یکشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٥ - سينا اسونسکا |


